خرید بک لینک
مهم نیست چندمه مهم نیست چندمین روزه میدونی چی مهمه؟ دیشب گفتی تو خودت اصرار داری بازی داده شی دیشب دیدم به غیر اون دوست پسرت اون یکی دوس پسر قبلیت هم فالو کردی.برای اولی میشد باز یه توجیهایی آورد.برای دومی چی بگم به خودم؟ دیشب که دیدم اینو تا صبح جون دادم بدترین شبم بود.بدترین شب سال 96 ام میدونی متنفرم از این آدمی که الان هست.من اونی ک اول بود رو دوست دارم.تو خیلی آدم دروغگوی نامردی ش

برچسب: نیست, نویسنده: حامد جلالی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 4:02

داشتم زنده زنده میمردم ازت پرسیدم چرا فالوش کردی.گفتی همینجوری همین جواب باعث میشه دلم آروم شه حالم بهتر شد بهت گفتم تو عاشقم نیستی ولی من عاشقت که هستم برام مهم نیست میدونم وقتی آینده باهم زندگی کنیم وقتی از اینجا ببرمت برات یه زندگی خوب بسازم میتونی اون موقع دوسم داشته باشی.الان بچه ایم.اگه الان دوسم نداری مهم نیست.سرطان ک سرطانه درمان داره.دیگه این مشکل ک جای خود داره قصد ندارم ولت

برچسب: نویسنده: حامد جلالی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 4:02

فردا انتخاب واحدمونه برنامتو چیدم و خودم برمیدارم.فقط چون دلم تنگ میشه همش الکی اون 3تا کد رو بهونه کردم که پی ام بدم و صبحم بیدارت کنم بیای.ببخشید دیگه مجبور بودم میگی برم خوشحال میشی.باشه میدونم.چون دوسم نداری ولی من مطمئنم برم بیای ببینی واقعا رفتم تازه به خودت میای.امکان نداره ناراحت نشی.امکان نداره من میدونم اینو هنوز تصمیم نگرفتم اوکی بدم با بچه ها برم یا بمونم پیشت فکر میکنم با

برچسب: انتخاب,واحد, نویسنده: حامد جلالی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 4:02

از روز انتخاب واحد قول دادی تا روز تولدم بمونی.اگه 2درصدم دیدی حس داری تا مهر صبر کنی دروغ گفتی خودتم اعتراف کردی.گفتی اونو گفتی فقط چون من اصرار میکردم تو با من کاری کردی که من از روز تولدت متنفرم حالا روز تولد خودمو خراب کردی اگه پای نفر سومی در میون نبود حداقل تا تولدم صبر میکردی.من خوب میفهمم که وقتی آدم گرمه جای دیگه اینجوری رفتار میکنه و اطرافشو نمیبینه. امشب بهت گفتم.زمان هرچیزی

برچسب: پایان,شهریور, نویسنده: حامد جلالی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 4:02

نمیدونم این چه حسیه.ولی تا یه حدودی ازت دل کندم.نه اینکه دوست نداشته باشم.فقط دل کندم.یعنی میتونم بذارم بری

ناراحتم.ولی نمیگم که برگردی.اگه 1درصد دوسم داشتی نمیرفتی.اونم همچین تایمی که باید باشی.

بهت نیاز داشتم ولی شونه خالی کردی

''پرنده خوشبختی در دست کسی می آرامد،که او را در چنگش نگیرد''

شب بخیر

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۲۰ساعت 4:30&nbsp توسط امیر

برچسب: فردا,آمد,من,کنار,میماندم, نویسنده: حامد جلالی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 4:02

دیشب تا الان حتی نیم ساعتم نخوابیدم.همش بیدار بودم و تو جام این پهلو به اون پهلو میشدم.مدل کرم خاکی خودمو جمع کردم ولی بازم فایده نداشت.خیلی فکر کردم ولی بازم مثل شبای دیگه لا به لای فکرام خوابم نبرد شب بیخودی بود.از 7صبح اومدم نشستم وسط حال چشمام خسته است سرم درد میکنه تبم دارم.ولی نمیتونم بخوابم.همین که سرمو میذارم روی بالشت و چشمامو میبندم صدای نبض شقیقه هام میاد.حسشون میکنم سست شدم

برچسب: بیست,شهریور, نویسنده: حامد جلالی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 4:02

چی شد؟هیچی.گفتی همیشه تو یادم میمونی.این شد جواب این همه عشقی که بهت دادم

به فرض که امشب شب منه.بیا توضیح بده چطوری شاد باشم؟

روز تولدت با دوست پسرت تو کافه نشسته بودی

روز تولدم رو تختم زیر پتو گریه میکنم

برو بچسب به همونایی که ارزششون بیشتره

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۶/۰۶/۲۱ساعت 1:58&nbsp توسط امیر

برچسب: تولدغمگینمن, نویسنده: حامد جلالی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 4:02

خیلی وقته نیومدم،روزا از دستم دررفته یه روزایی یادم رفت بیام.یه روزایی هم یادم بود ولی نخواستم که بیام بنویسمروزای خوبی نبود بی توجهی،بی توجهی،بی توجهی،... یه روزم خیلی راحت گفتی نمیخوامت ما به هم نمیایم من اذیت میشم برو از زندگیم منم طبق معمول دلم پیشت.به خاطر اون مقاومت کردم که نری آخرشم کلی حرف بارم کردی و بلاکم کردی از همه جا خیلی ناراحت بودم.شاید بیشتر از هربار قبلتر نبخشیدمت.نمیتونم دروغ بگم

برچسب: نمیدونم, نویسنده: حامد جلالی تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 16:33

یعنی به شدت اذیتم میکنی

خسته شدم

اصلا توان بحث کردن باهاتو ندارم

خیلی سعی میکنم خوب باشم.انگار برات مهم نیست

انقدر اذیتم میکنی تا بالاخره یهو منفجر شم

گفتم شاید بیام.قول ندادم

اگه نیومدم نباید قهر کنی

آخه من همه تلاشمو کردم.حتی غذا نخوردن و هرچی که فکرشو کنی

امیدوارم خدا ببینه کارامونو

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۴/۲۸ساعت 2:19 توسط امیر

برچسب: پایان,چهاردهم, نویسنده: حامد جلالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:48

اون از قضیه امروز ک میخواستم بزنگم گفتی دخترهمسایه اومده بعدم با تمام بیشعوری یهو آف شدی رفتی نگفتی این اینجا آدمه اینم از الان از 5عصر رفتی استخر 1شبه نیومدی قطعا همه این تایمو استخر نبودی.خر که نیستم حالیمه برام مهم نیست.ب درک هرغلطی میخوای بکن.شک کردم دیگه ب ادامه دادنم.دلمو زده کارات خسته شدم هرروز میای دعوا میکنی فقط وقتی منو میخوای که تنهایی یا حوصلت سر رفته موقعای دیگه کجایی تو این 1سال کج

برچسب: پایان,پانزدهم, نویسنده: حامد جلالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:48

اصلا نمیدونم چی شد ولی ب کل یادم رفت 2روز رو نیومدم بنویسم سرم شلوغ نبود.یادم رفت همش میری استخر یا خونه ای آن نمیشی.آخر شب میای میگی خسته ای زودم میخوابی این چ زندگیه من دارم واقعا دلم به چی خوش باشه مردم رو میبینم چطوری خوشحالن چطوری دوس دختراشون چسبیدن بهشون پشتشونن حسرت میخورم تو اصلا حسی ب من نداری.اوایل باورم نمیشد.ولی الان با عمق وجود حسش کردم میگی زود بیا.بیام چیکار؟الان هستم میخوام باهات

برچسب: پایان,هجدهم, نویسنده: حامد جلالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:48

دیروز بلاکم کردی

دیشبم یادم رفت بنویسم.سرگرم مزاحمای آیدیت بودیم

امروز دوشنبه است.شنبه قراره بیام

هواتو کردم

الان گوشیت کیبوردش هنگ بود خوابیدی

دوست دارم

شب بخیر

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۶/۰۵/۰۳ساعت 0:55 توسط امیر

برچسب: پایان,بیستم, نویسنده: حامد جلالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:48

اتفاق خاصی نیوفتاد

گوشیت شکست

من مو کوتاه کردم برای اومدنم مرتب باشم

چت کردیم

گفتی میای فلان دختره هست باهاش گرم نگیری اعصاب پعصاب ندارم

آخه خل و چل من جز تو کسیو نمیبینم.کور توام.وگرنه تا الان 100دفعه رفته بودم

خوابیدی الان

به خودت گفتم قبل خواب

الان دوباره بگم؟میدونی دیگه.عاشقتم

شب بخیر

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۵/۰۴ساعت 2:39 توسط امیر

برچسب: پایان,بیست,یکمین, نویسنده: حامد جلالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:48

از عصر که داشتی میرفتی خونه و راننده مسافر نبود پیادت کرد جوابمو ندادی

نه آن شدی نه جواب اس دادی

چرا اعصاب خردیاتو سر من خالی میکنی؟چرا؟من از این فاصله چه تقصیری دارم نمیدونم

زخماتو بزن.چیزی نمیگم اهل زخمی کردن و تلافی هم نیستم

ولی دلم اگه دیگه پست زد نگو چرا

آخر عقل قالب میشه بهش

با این کارات دلم دیگه نمیتونه عقلمو راضی کنه بگه نه

شب بخیر

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۵/۰۵ساعت 1:39 توسط امیر

برچسب: پایان,بیست,دومین, نویسنده: حامد جلالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:48

سومین روزیه که نمیای باهام حرف بزنی.مدام ازم فرار میکنی بهونه های مختلف میاری هیچکدوم نمیتونه قانعم کنه.دلم دیگه به هیچی راضی نمیشه دیگه نمیتونم خوش باور باشم.چون تو باورمو خراب کردی وقتی 1دقیقه برام زمان نمیذاری چجوری باورت کنم؟ میدونم برات مهم نیستم احتمالا اصلا دلت برام تنگ نشده.فقط و فقط قضیه بیا و بیا لج کردن و فشار آوردن به من بود مثلا فردا قراره بیام، ولی با این دل چرکی تو دلم یه عالمه پشیم

برچسب: پایان,بیست,سومین, نویسنده: حامد جلالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:48

امروز 5شنبه 12مرداده تو راه برگشتم.دارم میرم خونه

شنبه 7مرداد اومدم.زود گذشت.ولی مهم نیست.مهم اینه اومدم و 5شب کنارت بودم.جدایی رو قیچی کردم

این چند روز خوب بود

امیدوارم تا مهر دعوامون نشه

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۵/۱۲ساعت 11:26 توسط امیر

برچسب: بیست,نهمین, نویسنده: حامد جلالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:48

خواستنی ترین دختر زندگیم

این چند روز نیومدم بنویسم

چون همه چی خوبه و رو روال

دیگه دل پری نداشتم بیام اینجا خالی کنم

همه چی خوبه.حالم خوبه

شبا بدون دعوا و قهر میخوابیم

آرامشی اومده ک نبود

من آروم شدم

دوست دارم زندگی

شب بخیر

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۶/۰۵/۱۷ساعت 2:35 توسط امیر

برچسب: پایان,سومین, نویسنده: حامد جلالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:48

صفحه بندی